کد خبر: ۶۸۰۶۸
تعداد نظرات: ۱۹ نظر
خاطرات دامپزشکان:
دو و نیم سال از سربازی و طرحم را در اداره دامپزشکی زابل در استان سیستان و بلوچستان گذراندم. اسفند ماه سال ۱۳۷۲، ساعت یک و نیم نصف شب بود، تازه خوابیده بودیم. ناگهان سراسیمه در هال را زدند...

درمان گاو دامداری که به جای در از بالای دیوار وارد اداره شده بود!

دکتر شاه‌حسین مطهری‌فرد

مقدمه: دو و نیم سال از سربازی و طرحم را در اداره دامپزشکی زابل در استان سیستان و بلوچستان گذراندم و در خدمت دامداران خونگرم و محروم منطقه سیستان بودم. اداره دامپزشکی زابل محوطه بسیار بزرگی داشت و علاوه بر ساختمان اداری سه واحد خانه مسکونی در محوطه اداره وجود داشت. یک واحد به رئیس اداره تحویل داده بودند؛ یک واحد در اختیار سرایدار بود و یک واحد هم به این حقیر تحویل داده بودند. غیر از این سه خانه، خانه دیگری در اطراف نبود. هیچ‌کدام از خانه‌ها هم حیاط اختصاصی نداشت و زمین یا محوطه بزرگ اداره به عنوان حیاط محسوب می‌شد. اداره یک در بزرگ ماشین رو داشت و اطرافش دیوارکشی شده بود ولی حفاظ نداشت. چون قسمتی از محوطه علفزار بود، جانورانی مثل سوسمار و غیره زیاد وارد منزل می‌شدند. حتی یک‌بار روز عید سعید غدیر خم که تعدادی از همکاران اداره در منزل ما بودند، یک دفعه حسابدار اداره گفت: یک مار از اتاق خواب درآمد و سریع به پشت یخچال که در هال واقع شده بود رفت. گفتم شاید سوسمار بود، چون سوسمار اینجا زیاد دیدیم. ولی دیدیم راست میگه، ماره و با همکاری یکدیگر آن را کشتیم. چون حیاط نبود هرکس با ما کار داشت مستقیم می آمد در هال و پذیرایی را می‌زد.

اصل خاطره: اسفند ماه سال ۱۳۷۲ و شب نوزدهم یا بیست و سوم ماه مبارک رمضان ۱۴۱۴ هجری قمری بود. مراسم شب احیا را به جا آوردیم. ساعت یک و نیم نصف شب بود، تازه خوابیده بودیم. بچه حدود دو و نیم ساله‌ای هم داشتیم که خوابیده بود. ناگهان سراسیمه در هال را زدند. خدایا این موقع شب چه کسی در می‌زند؟ چند لحظه مکث کردیم، دوباره دق‌الباب کردند. گفتم: کیه؟ گفت: دامدارم گاوم مریضه، اومدم دکتر ببرم. گفتم: این موقع شب؟ خواستم در را باز کنم، همسرم که ترسیده بود، گفت: حسین در را باز نکن ممکنه از اشرار باشد. همسرم حق هم داشت بترسه، این وقت شب، در شهر غریب، یک اداره دراندشت، گاه‌گاهی خبر اشرار را می‌شنیدیم که راه را بر مردم می‌بستند و آن‌ها را غارت می‌کردند و گاهی هم آنها را می‌کشتند. با راننده‌ها که برای ویزیت می‌رفتم بخصوص وقت غروب و شب از اشرار می‌ترسیدند.

از پنجره، کسی که در می‌زد دیده نمی‌شد، به همین خاطر لای در را کمی باز کرده و او را ورانداز کردم. شخصی آشفته‌حال و پابرهنه بود و کفش هم پایش نبود. گفتم: کفشات کو؟ گفت: از دیوار اداره که می‌خواستم بیام بالا، کفشام افتاد تو خیابون. از آشفتگی، نحوه حرف زدن و سر و وضعش فهمیدم که دامداره. گفتم: بیماری گاوت چیه؟ گفت: گاوم زاییده و بچه‌دونش (رحمش) بعد از زایمان زده بیرون. آرام با خودم گفتم: گاو ما هم این موقع شب زایید! گفت: چی؟! گفتم: هیچی، من خسته‌ام و تازه خوابیده بودم. الان هم شب و تاریکه، چند ساعت بیشتر به صبح نمانده، برو هوا که کمی روشن شد بیا بریم. گفت: گاوم اگه تا صبح بمونه می‌میره.

از این ور خستگی و بی‌خوابی، از آن طرف تاریکی و سرمای شب، راستش هنوز هم کمی احتیاط می‌کردم و حال رفتن نداشتم، همسرم هم می‌ترسید تنها بمونه، ولی از آنجا که گفته‌اند اگر هر دری را بکوبی بالاخره جوابی می شنوی (گفت پیغامبر که چون کوبی دری ** عاقبت زان در برون آید سری)، اصرار دامدار و حالت خاص او که می‌گفت این گاو برای من خیلی اهمیت داره و شیر و ماست آن نان خورش بچه‌هامه و وضعیت اورژانسی گاو، مرا راضی و قانع کرد که آماده شوم و کیف و وسایل و مقداری دارو بردارم و با دامدار به روستا بروم. دامدار کفش هایش را که در خیابان افتاده بود پیدا کرد و پوشید و با ماشینی که آمده بود و در خیابان منتظر ما بود به طرف روستای مورد نظر به راه افتادیم.

به محض اینکه به خانه دامدار رسیدیم به سراغ گاو رفتیم. علائم حیاتی گاو را گرفتم، وضع عمومی گاو خوب بود، پرولاپس رحم کامل بود ولی انصافاً رحم گاو را تمیز نگه داشته بودند، پارچه و پلاستیک دور و بر رحم گاو پیچیده بودند و رحم به خاک و پهن آلوده نشده بود. بی‌حسی اپی‌دورال زدم. سرم فیزیولوژی برای شست‌وشو نداشتم، گفتم: سریع یک سطل آب تمیز ولرم آماده کنید. آب ولرم را آوردند، مقداری ساولون داخل آن ریخته و به هم زدم و رحم را شست‌وشو دادم و مقداری دام کرم به رحم مالیدم و با کمک یک نفر که دست‌هاش رو خوب شسته و ضدعفونی کرده بود، رحم گاو را به آرامی جا زدم و و ۱۰ تا قرص تتراسیکلین بزرگ داخل رحم قرار دادم و با استفاده از شلنگ سرم و سوزن گیرلاش اطراف مهبل گاو را بخیه زدم و مقداری داروهای لازم از جمله کلسیم و داروهای تقویتی را که همراه داشتم تزریق کردم. دست‌هام رو شستم و لباسم رو عوض کردم. نزدیک اذان صبح بود. دامدار بعد از تشکر از من گفت: آقای دکتر، برای سحری به شهر نمی‌رسی، سحری مختصری آماده کرده‌اند، سحری را بخور و بعد برو. من هم قبول کردم. بعد از خوردن سحری مرا به اداره رساندند.

به منزل که رسیدم، نفس راحتی کشیدم. نماز صبح را خوندم و دو سه ساعتی خوابیدم و استراحت کردم و بعد برای شروع روز کاری جدید به اداره رفتم.


فراخوان حکیم مهر:

ضمن تشکر از جناب آقای دکتر مطهری‌فرد گرامی به خاطر ارسال این خاطره زیبا، به اطلاع کلیه همکاران ارجمند می رساند، حکیم مهر آمادگی دارد خاطرات شما را در حوزه دامپزشکی با نام (و یا در صورت تمایل، بدون نام) نویسنده منتشر نماید.

نحوه ارسال خاطرات:

 1. بخش «تماس با ما» در بالای صفحه اصلی سایت

 2. ایمیل info@hakimemehr.ir

 3. ایمیل hakimemehr2013@gmail.com

 

انتشار یافته: ۱۹
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۲
مهدیزاده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۰۷ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۳
0
16
بسیار عالی و خدا بهتون اجر و پاداشش رو بده که در اون شرایط سخت خدمت کردید
پیرا دامپزشک
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۶ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۳
17
8
دکتر جان دمت گرم به دامدار پریشان کمک کردی ولی دو مسئله یکی اینکه به مردم عزیز افغان توهین کردی یعنی چی که ممکنه افغانی باشه از شما بعید بود دوم اینکه مار نگون بخت را نباید میکشتید باز هم از شما که مرد با خدایی هستی بعید بود در کل اصل مطلب خوب بود
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۰۱ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۳
پیرا دامپزشک جان چند مساله :
اولا شما انگار کلا متوجه شرایط جغرافیایی اون منطقه نیستی و حیات وحش و گونه های مار های اونجا رو نمیشناسی. اونها یک سبک لانه گزینی خاص خودشون رو دارن و عملا از لانه سازی در منازل ابایی ندارن . اگر داخل خانه ای میشن مطعن باش از هفته ها قبل اونجا رو کاملا وارسی کردن و شما اگه زنده گیری کنی و 10 کیلومتر اونورتر هم بندازیشون باز بر میگردن سر وقت همون خونه ای که به عنوان لانه انتخابش میکنند.
دوم اینکه شرایط فرهنگی حاکم بر این شهر هارو هم نمیشناسید (اشرار از اقوام مختلف بیرون از ایران ) بله در اون منطقه به نژاد های افغان و پاکستان و کشمیری هنوز هم با دید احتیاط نگاه میکنند بحث توهین رو با احتیاط و ندانستن جو فرهنگی و کمبود مطالعه خودت همرو ریختی توی هم که یه چیزی گفته باشیا ؟!
نشستی توی خونت جات گرم و نرمه مطالعت هم پایینه فرهنگهای استانهای دیگر رو هم نمیشناسی فقط پیرو شعار ( ایراد میگیرم پس هستم )
شدی؟
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۴۹ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۳
جناب ناشناس با مطالعه نژاد پرستی و ریسیست همینه دیگه با مطالعات زیاد به این نتیجه رسیدی که مار از ده کیلومتری خونه خودش و پیدا میکنه لانه گزینی میکنه و افغان و کشمیر و بقیه جز اشرار منطقه هستند و این نگاه حق بجانب و از بالا به پایین من و کشته چند تا کتاب خوندی از تاریخ اون منطقه چی میدونی اصلا پا تو اونجا گذاشتی من ۱۲ سال اونجا زندگی کردم اصلا از این خبرها نیست
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۴۶ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۴
عزیز من توی همان منطقه زندگی میکردم و اصل نصب بنده هم مال همونجاست .
نژاد پرستی با احتیاط دو مقوله جداست. بله صد البته که در استانهای مرزی باید به این مسایل توجه کرد !!!!! شما هر دورا باهم قاطی کردی برادره من. درباره مار هم توصیه نمیکنم بلکه تاکید میکنم که حتما مطالعه بفرمایید البته جای بحثش اینجا نیست چون خودتون مطرح کردید پاسخ دادم.
و یک سوال خیلی ساده از شخص شما میپرسم امیدوارم یکم به خودت بیایی :
فرض محال رو بر این میگیریم که شما یک بار یک سفر به اون مناطق داشتی . ماشینت خراب میشه و ساعت از نیمه شب گذشته . خانواده خودت رو سوار بر یک خودرو رهگذر که راننده غیر ایرانی هست میکنی؟! پاسخ رو خودت میدونی.همکارمون داره میگه طرف نصف شب از رو دیوار اداره پریده داخل و اومده پشت درب منزلی که زن و بچش اونجا هستن. خودت باشی چه فکری میکنی اخه؟! چقدر اون لحظه به مسایل نژادی فکر میکنی؟! اون لحظه فقط فکر امنیت خانوادتی دیگه مگه غیر از اینه ؟! کاش یکم قبل از گشودن دهان فکرمون باز بشه . من بعد وقتی خواستی مسایل نژادی رو مطرح کنی به اون سوال من و راننده و نصف و شب و زن و بچه فکر کن افرین پسر خوب
پیرا دامپزشک
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۴۸ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۵
ناشناس جان نرود میخ آهننی در سنگ بازم متوجه نشدی منظور من این نیست که اون لحظه طرف و دیده تو ذهنش فکر کرده افغانی خطرناکی باشه موقع نوشتن خاطره میتونست مراعات بکنه شاید خواننده افغان داشته باشیم همونطور که اگر میگفت ممکنه ترک باشه یا لر باشه یا کرد باشه بد بود اینم بده در خصوص مار هم اگر رفرنسی داری که بعد ده کیلومتر میاد هونه شو پیدا میکنه بگو ما هم بخونیم اینا حرف های کوچه بازاری تو که ادعای مطالعه داری چرا آخرش اینکه از کجا میدونی من پسر هستم
بردیا
| Iran, Islamic Republic of |
۲۰:۴۵ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۵
این همه منفی به خاطر اسم پیرا دامپزشک، انگار نه انگار که همکاریم
نادری
| Iran, Islamic Republic of |
۰۳:۲۲ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۷
اصلا کجای متن گفته افغانی
بعد مار که نیومده مهمونی خودتم بودی دخلشو می اوردی
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۰۰ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۷
منفی هات رو دوباره بشمار و بشه برات درس عبرت که قبل از شروع بحث ببینی کجا داری سخن پراکنی میکنی. فکر کردی اینجا یه مشت دامپزشک جمع شدن که هیچی از این مملکت و از مار و امثالهم نمیدونن ؟؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۳ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۳
1
8
این خاطرات را دوستانی بخوانند که معتقدند باید تسری و حقوق نیروی فنی دامپزشکی و اداری و همه برابر باشد!!!!
با دقت بخوانند
ساعت 1 و نیم نصف شب
ممکنه بگن الان از این کارها نمیشه توی ادارت ولی مهم نوع کار عملیاتی نیست که درمان یا تست سل یا نمونه برداری و پایش برفکی یا ... باشه
مهم نوع محیط کاری و شرایط کار دامپزشکی هست.
حتی عدالت این هست که دامپزشکان و کاردانها و کارشناسان و هر کس که در فیلد و مزرعه دامداری و کشتارگاه و کار میکنه دریافتی بیشتری از همکار توی اداره داشته باشه. حتی اگه اون هم دامپزشک یا ... باشه
majchvet
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۷ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۳
0
4
با سلام و آرزوی سلامتی برای آقای دکتر!
بنده هم ورودی مهرماه 1373 کاردانی دامپزشکی در آموزشکده زابل هستم . سختیهای کار در آن منطقه را بعضا شاهد بودم زمانی که برای کارورزی به اداره دامپزشکی زابل میرفتیم . یادش به خیر
مطهری فرد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۰۴ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۴
1
6
دیدن مار در بیرون از منزل با دیدن آن در داخل منزل خیلی تفاوت داره. وقتی بیرون مار یا جانور دیگری می بینی میتونی راهتو کج کنی و از اون طرف بری ،ولی در داخل منزل شما اگه یه سوسک هم ببینی می ترسی چه برسه به مار و هول میشی ، فقط میخوای به یک نحوی از شرش خلاص بشی میزنی میکشی. در آن شرایط مارگیر هم که نداشتیم مار را بگیره . یک روز صبح زود برای معاینه قبل از کشتار به کشتار گاه زابل رفتم دیدم سرو صداست. گفتم چی شده؟ گفتند: بعضی دامدارها شب دام خود را برای کشتار میارن و شب در کشتارگاه می خوابن. یکی از اونها را مارزده و بردن بیمارستان و سرو صدا به خاطر اونه.

در مورد افغانی همانطور که دوست ناشناس ما فرمودند قصد ما توهین به همه افغانها نبود. خیلی از افغانی های با فرهنگ و فرهیخته ای هم هستند که در مشهد با اونها زندگی کردیم و رابطه داشتیم ولی افغانی هم داشتیم که به خاطر پنج هزار تومن آدم می کشتند. اشرار می‌توانند از هر قومی باشند همانطور که بسیاری از اشرار هم وطنان خود ما و ایرانی هستند ، می‌توانند افغانی یا از سایر قومیت ها هم باشند .
دکتر مطهری فرد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۴۹ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۴
0
4
با سلام و احترام به دوستان و همکاران، تذکر همکار ناشناس ما درمورد استفاده از کلمه « افغانی» بجا بود چون ممکنه برداشت کلی بشه . لذا اگر موجب آزردگی خاطر دوستان و همکاران و افغانستانی های شریف که در ایران یا کشور همسایه افغانستان زندگی می کنند شده، عذرخواهی می کنم و برای احترام به قوم شریف افغان و رفع سوء تفاهم ، از مدیر محترم حکیم مهر درخواست کردم کلمه افغانی را در متن خاطره حذف نماید.
سید مریم هاشمی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۰۲ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۴
0
3
همیشه موفق و مورد باشید در سایه ایزد منان
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۴ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۴
1
3
عزیز پیرا دامپزشک حکم اشرار داخلی با حکم اشرار غیر ایرانی بسیار متفاوته و گاها مساله امنیتی و سیاسی میشه. بهتره اینجور مواقع مبنا رو بر احتیاط بگذارید. اسمش رو نژاد پرستی بزارید مهم نیست . اینجور مواقع امنیت زن و بچه آدم از هر چیزی تو دنیا بیشتر اهمیت داره. انتظار داشتید این بنده خدا همکارمون نصف شب از ادمی که از رو دیوار اومده داخل تا یک قدمی گوش زن و بچش بخواد مدارکش رو از زیر در نشون بده و بعدم بشینه باهاش بحث ضد نژاد پرستی بکنه ؟!
مگه فیلم هالیوودیه ؟؟
شما همین الان پاشو برو نصف شب از دیوار همون دامدار برو بالا و برو توی طویله . اگه همون فرد به ظاهر ساده با کلاش و قناصه نزد ناکارت کنه بیا اینجا هر چی خواستی بگو!! اتفاقا اون فرد کاملا معنی دیوار و امنیت رو میفهمیده . شما خیلی همه رو برادر نبین تا مطمعن نشدی. تشریف بیار پیش خودمون میفرستیمت از دیوار همون دامدار بری بالا ببین خانوادش چه بلایی سرت میارن :)))
دکتر مطهری فرد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۱۰ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۵
0
1
حکم کشتن حیوانات موذی

کشتن آن دسته از حیوانات موذی که به سلامت و آرامش انسان آسیب می‌رسانند، و یا سلامت انسان را تهدید می‌کنند، مورد پذیرش تمام عقلای عالم بوده و شرع نیز آن‌را ممنوع اعلام نکرده است.

ابن عباس می‌گوید: «پیامبر(ص) از کشتن هر جاندارى نهى فرمود، مگر حیوانى که آزار [و آسیب‏] برساند».[18]

از امام موسی بن جعفر(ع) در مورد کشتن مورچه سؤال شد؛ ایشان فرمودند: «مورچه را نکشید، مگر این‌که موجب اذیت و آزار شما گردد».[19]

البته برخی روایات، کشتن حیوانات موذی - حتی در صورتی که فعلاً آزاری به انسان نرسانند - را مجاز دانسته‌اند: «کشتن مورچه؛ چه اذیت کند و چه اذیت نکند؛‌ اشکال ندارد».[20]

در جمع‌بندی چنین روایتی با روایات گذشته باید گفت، با فرض پذیرش این روایت، این جواز مخصوص به مواردی است که گرچه این حیوانات موذی فعلاً موجب آزار و اذیت نیستند، اما در صورتی که آنان را ازبین نبریم، در آینده با تولید نسل موجبات آزار انسان را فراهم خواهند کرد و مجاز دانستن کشتن این دسته از حیوانات به دلیل نوعی پیش‌گیری اولیه است.

در ادامه، این پرسش به وجود می‌آید که توصیه‌های یاد شده، مخصوص مناطق مسکونی است، یا آن‌که اگر انسان در مکانی غیر مسکونی؛ مانند کوه‌ها و بیابان‌ها،‌ این حیوانات موذی را دید، در آن‌جا نیز می‌تواند آنها را نابود کند؟!

عقل به کمک روایات حکم می‌کند؛ از کشتن حیواناتی که نه فعلاً آزار می‌رساند و نه آن‌که در آینده امکان آزاررسانی آنها وجود دارد، باید پرهیز کرد:

شخصى از امام کاظم(ع) درباره کشتن مار و معنای سخن پیامبر(ص) پرسید - «کسى که مار را به دلیل هراس از پیامدهای آن رها ساخته و او را نکشد، از من نیست»- امام(ع) در جواب فرمودند: «[همین‌گونه است] پیامبر خدا(ص) فرمود: آن‌که مار را تنها به دلیل (اعتقاد خرافی ناشی از) هراس از پیامدهای بعدی نکشد از من نیست، ولى رها کردن مارى که تو را تعقیب نکرده و تهدیدت نمی‌کند، اشکالى ندارد.(۲۱)
----------------------------------------------

[18]. کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، ج 15، ص 39.

[19]. عریضی، علی بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، ص 157، قم، مؤسسة آل البیت(ع)، چاپ اول، 1409ق.

[20]. ابن ادریس حلّی، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج 3، ص 563، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1410ق.

[21]. شیخ صدوق، معانی الاخبار، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ص 173، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1403ق.

منبع: اسلام کوئست
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۰۲ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۷
دکتر عزیز تا بحال سعادت دیدار نداشتم ولی لذت بردم از منطق شما. و اینکه با دلیل صحبت میکنید.
پیروز حرفت کار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۴۸ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۶
1
0
دکتر مطهری عزیز بنده مخلص خدا. افتخار همکاری با ایشان در اداره کل دامپزشکی گیلان داریم. انسان متواضع و دوست داشتنی. خیلی زیبا درمان پرولاپس رحم را توضیح دادند. زنده باشی دکتر جان.
دکتر مطهری فرد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۵ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۸
0
1
از اظهار لطف دوستان و همکاران عزیز بسیار ممنونم و از خداوند منان برای شما سلامتی و توفیق روزافزون در خدمت به جامعه و تولید کنندگان و دامداران زحمتکش و مردم ایران مسئلت می نمایم.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه