اولین بار که سر کلاس درس آمد- در آن سال های دور در سال
۱۳۷۲ - خود را چنین معرفی کرد: "حسامی هستم"،
"حسامی قاجار" و بعد شرح مفصلی داد از اینکه چگونه نسبش به خاندان قاجار می رسد. مسول درس ۴ واحدی
"ویروس شناسی و بیماری های ویروسی" بود که به همراه دکتر قابوسی و دکتر کارگر موخر و دکتر خدمتی درس را به صورت
گروهی ارایه می دادند.
بسیار خوش بیان و خوش صحبت بود. از آن استادهایی که آدم از شنیدن کلامشان خسته نمی شد. با اینکه شاید جزو اساتید پیشکسوت و با تجربه ما به حساب می آمد، اما به هیچ وجه از مطالب ویروس شناسی روز به دور نبود. بیماری های پریونی و جنون گاوی را که در آن سال ها خیلی در سر زبان ها بودند به خوبی به ما درس داد و ایدز را هم که سر منشا آن را میمون های سبز آفریقایی می دانند خیلی کامل و شیوا بیان کرد.(درآن سال ها صحبت کردن از ایدز و گفتن آمار آن در ایران هنوز خیلی در مجامع عمومی باب نبود و فقط می توانستیم چنین مطالبی را در سر کلاس های درس یا سمینارهای تخصصی بشنویم، چون دولتمردان آن دوران معتقد بودند جوانان مومن ما از این بیماری کاملا مصون هستند!!)
برایمان از طاعون گاوی گفت و اینکه چه کشتارهایی کرده است و چقدر به جمعیت دامی کشور خسارت وارد کرده است؛ و اینکه این بیماری سر منشا تشکیل سازمان دامپزشکی کشور بوده است. اسلایدی برایمان نشان داد و گفت این را برای جوان های امروزی نشان می دهم که دایما از کمبود امکانات تحقیقاتی در کشور می نالند، بله، ما با این امکانات اولین واکسن های ویروسی را ساختیم؛ و اسلاید چیزی نبود جز چند لوله و شیشه و لام و یک اتوکلاو قدیمی!!
بعدها درس "تاریخچه و قوانین دامپزشکی" را هم برایمان تدریس کرد. از "جامعه دامپزشکان ایران" گفت که در فراز و نشیب های حوادث سیاسی کشور چگونه همکاران حتی با تشکیل جلسات در منزل شخصی خود، آنرا حفظ کرده اند. از قوانین بازرسی گوشت و کشتارگاه ها برایمان گفت. از تشکیل نخستین دانشکده دامپزشکی کشور در دانشگاه تهران گفت و تلاش همکارانی که آنرا از "وزارت فلاحه" جدا کردند و به دانشگاه تهران پیوند دادند. از اداره دامپزشکی ارتش که خود نیز در آن به عنوان ناظر کارخانه کنسروسازی خدمت کرده بود گفت و خدماتی که این اداره به سلامت مواد غذایی مصرفی در ارتش انجام داده بود.
در یکی از روزهای ۱۴ مهر که جشنی توسط جامعه دامپزشکان برپا بود، چند دقیقه ای را بر سر میزی که من و همسرم پشت آن بودیم، آمد مثل همیشه گرم و صمیمی و مثل همیشه هم مرا با نام کوچکم صدا زد و گفت چطوری آراسب؟(چون نماینده کلاس بودم، مرا به خوبی می شناخت و با نام کوچک صدا می زد.) در همان چند دقیقه همسرم شیفته منش والای او شد.
و شنبه هفته گذشته و یک تماس از "جامعه دامپزشکان" که "دکتر حسامی" روز جمعه به علت مشکل قلبی درگذشت. بغضی گلویم را گرفت. پیش خود اندیشیدم چندین سال باید در دامپزشکی بگذرد تا یک دکتر حسامی دیگر ظاهر شود. و ما برای شناساندن حسامی و حسامی ها به مردم کشورمان چه کرده ایم. جامعه دامپزشکان که ایشان از اعضای فعالش بود، چه کرد؟ نظام دامپزشکی چه کرد؟ سازمان دامپزشکی چه کرد؟
این چند روز خیلی سعی کردم که عکسی را که در سال ۱۳۷۲ در کنار ایشان داشتیم در فیس بوک قرار دهم که متاسفانه نشد. هنوز هم صدایش در گوشم هست که می گفت: چطوری آراسب؟
به هر حال، درگذشت این استاد دانشمند و با اخلاق را که عاشق صنفش بود، به همه همکاران عزیز به ویژه دانشجویانش تسلیت می گویم.
من نوه برادر دكتر حسامي هستم .
آدرس ايميل من : legendamir2000@yahoo.com .
از همه شما عزيزان بابت تسليت گويي آن مرحوم عزيز و هميشه جاويد سپاسگذارم .- اميرحسين حسامي قاجار