کد خبر: ۵۹۹۴۳
تعداد نظرات: ۶۹ نظر
 

چرا بهشت زیر پای مادران است؟!

شهرام مهدیزادگان

کارشناس ارشد باکتریشناسی دامپزشکی

شبکه دامپزشکی شهرستان فومن

تابستان سال ۱۳۷۶ بود و من در یک شهر کوچک به عنوان بازرس کشتارگاه مشغول به کار بودم. برنامه کشتارگاه ثابت بود یعنی همهروزه بجز جمعهها و روزهای تعطیل از ساعت 5 صبح تا 6 صبح دامها مورد معاینه قبل از کشتار قرار میگرفتند و از ساعت شش صبح کشتار شروع میشد و کلاً کار بازرسی و زدن مهر تا 8 صبح به پایان میرسید. بعد از آن به سمت اداره به راه میافتادم و بهعنوان مسئول دامپزشکی بخش کارم را ادامه میدادم. همه کارگران کشتارگاه و همچنین قصابان به این حالت عادت کرده بودند و ساعات حضور دام در محوطه تا زمان کشتار را دقیقاً مراعات میکردند.

یک روز صبح که هوا طبق معمول همهروزه گرگ و میش بود، وارد کشتارگاه شدم. کارگران کشتارگاه کمی زودتر آمده بودند و در حال شستن دست و صورت و پوشیدن لباس کارو آماده شدن برای شروع کار بودند. تعدادی گاو و گوسفند و بز در مکان خاص خودشان جهت معاینه قبل از کشتار بسته شده بودند.

منتظر بودم تا در ساعت شش صبح کارم را شروع کنم و به دنبال آن کارگران نیز اقدام به کشتار دامهای معاینه شده بکنند که «حجت» به همراه یک گاو و یک گوساله وارد محوطه شد و آنها را در محل مخصوص بست. حجت یکی از قصابانی بود که فقط گوشت گاو و گوساله میفروخت. او که مردی چاق و قد کوتاه بود، در حین معاینه قبل از کشتار رو به من کرد و گفت «این گوساله مال همین گاوه؛ اینا مال خودمه و از جایی نخریدمشون» و بعد ادامه داد «خودم بزرگشون کردم».

بعد از اینکه معاینه اولیه قبل از کشتار انجام و تمام شد، ابتدا گوسفندان و بزها به سمت داخل کشتارگاه هدایت شدند. صدای بزهایی که در حین ذبح شدن همانند بچه آدمی فریاد میکشیدند، طبق معمول دردناک بود. نیم‌ساعتی گذشته بود که گاو حجت به همراه گوسالهاش به داخل کشتارگاه هدایت شدند. ابتدا گاو ماده وارد شد که به محض استشمام بوی خون و احساس خطر راه رفته را برگشت و گوسالهاش را هم با خود برد. گاو ماده گوسالهاش را پشت سرش پنهان کرده بود؛ گوشهایش را بلند و تیز نگه داشته و دستش را با خشم بر روی زمین میکشید.

کارگران از هر طرف به گاو نزدیک شده بودند تا به هر نحوی که شده دست و پایش را ببندند ولی در همان لحظه ناگهان یک نفر به اسم «حاج ارشد» وارد شد و گفت که «من گاو ماده رو میخرم و با خودم میبرم». صحبت بین حجت که صاحب گاو و گوساله بود با حاج ارشد به خوبی به سرانجام رسید و حاج ارشد گاو را از حجت خرید.

گوساله که خریدار نداشت و طبق برنامه قبلی برای کشتار شدن آورده شده بود، توسط حجت به داخل کشتارگاه هدایت شد. گوساله که تنها پناه و تکیهگاه خود را از دست داده بود، بدون کوچکترین مقاومتی و در حالی که تا آخرین لحظه به عقب برگشته و مادرش را نگاه میکرد به داخل کشتارگاه برده شد.

کارگرها در حال بستن دست و پای گوساله بودند که با استشمام بوی خون، گوساله فریادی بلند و از ته دل کشید. بعد از این فریاد، گاو ماده با حرکتی جنونآمیز به سمت داخل کشتارگاه حملهور شد؛ دو تا از کارگرهای داخل کشتارگاه را به گوشهای پرتاب کرد و گوسالهاش را برداشت و به بیرون از کشتارگاه آورد و زیر یک درخت ایستاد و گوساله را پشت خودش قرار داده و خودش در جلوی او ایستاد.

کمی که گذشت، کارگران با تلاش فراوان گاو را با طناب به درخت بستند و مجدداً گوساله را به سمت داخل کشتارگاه هدایت کردند و باز همان اتفاق تکرار شد و گوساله وحشتزده باعث ورود مادرش به کشتارگاه و نجات او از مرگ میشد.

کمی بعد حاج ارشد نیسانی را خبر کرد و گاو مادر را به هر زحمتی بود پشت نیسان سوار کرد و در نیسان را هم بست و کارگران هم از فرصت استفاده کرده و گوساله را به سمت داخل کشتارگاه هدایت کردند که با صدای ناله بلند گوساله، گاو ماده خود را از بالای نیسان به روی زمین پرت کرد و دست چپش آسیب جدی دید ولی با این حال افتان و خیزان خودش را به داخل کشتارگاه رساند؛ با سر ضربه سختی به یکی از کارگران که جلوی در ایستاده بود زد و داخل کشتارگاه شد و گوسالهاش را به بیرون آورد.

دقایقی گذشت، همه مبهوت حرکتهای عجیب و فداکارانه گاو ماده بودیم که حاج ارشد رو به حجت کرد و گفت «این گاو هم خیلی وحشیه و هم اینکه دست چپش احتمالا شکسته، به این خاطر اگه موافقی من بجای گاو ماده گوساله رو ازت میخرم و با خودم میبرم».

لحظاتی بعد حاجی ارشد گوساله را سوار نیسان کرد و به راه افتاد. گاو ماده هیچ حرکتی نمیکرد. اصلا نه صدایی، نه حملهای؛ فقط در کمال آرامش پشت به کشتارگاه ایستاده بود و رفتن گوسالهاش را نظاره میکرد. انگار خیالش کاملا راحت شده بود.

چند نفر از کارگران با احتیاط در حال نزدیک شدن به گاو ماده بودند. نزدیک شدم و دستی به سر گاو ماده کشیدم و گفتم «مادر فوقالعادهای هستی. ماموریت خودت رو به بهترین شکلی انجام دادی».

گاو به قدری آرام شده بود که پشت سر من به داخل کشتارگاه آمد و انگار که خودش را آماده مردن کرده بود. کارگرها دست و پای گاو را محکم بستند و بعد با کشیدن آنها گاو ماده با سر بر روی زمین افتاد. همه اینها مرا به شگفتی وا داشته بود. پیش خودم میگفتم این واقعا همان گاو ده دقیقه پیش است؟ فداکاری مادرانهاش مرا سخت تحت تاثیر قرار داده بود. به این خاطر حجت را خواستم و به او گفتم «همانطور که میبینی زمان کشتار تمام شده و من باید در این ساعت در بخش حضور داشته باشم».

حجت لحن حرف زدنم را فهمید و صلاح را در آن دید که روزی دیگر بیاید، بنابراین گاو ماده را برداشت و با خود برد ...

 

فراخوان حکیم مهر:

ضمن تشکر از جناب آقای مهدیزادگان گرامی به خاطر ارسال این خاطره زیبا، به اطلاع کلیه همکاران ارجمند می رساند، حکیم مهر آمادگی دارد خاطرات شما را در حوزه دامپزشکی با نام (و یا در صورت تمایل، بدون نام) نویسنده منتشر نماید.

نحوه ارسال خاطرات:

 1. بخش «تماس با ما» در بالای صفحه اصلی سایت

 2. ایمیل info@hakimemehr.ir

3. ایمیل hakimemehr2013@gmail.com

 

انتشار یافته: ۶۹
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۳
شمس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴
2
15
احسنت بر شما ، خیلی زیبا بود ، تشکرفراوان
دکتررفیعی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۴۲ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴
1
7
داداش کتاب بنویسی خوبه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۴۵ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴
1
12
خیلی جالب بود.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۷ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴
17
4
تیتر اصلا مناسب خبر نیست
بهشت زیر پای مادران است چه ربطی به رابطه گاو و گوساله دارد؟
شما با این طرح این خاطره مثلا میخواهید محبت مادر را تببین کنید؟!
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۱:۴۴ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴
میخواهد بگوید حس مادری در همه جانداران وجود دارد چه انسان چه حیوان... ممنون از نویسنده. لذت بردم.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۴۴ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴
2
7
انسان ها گیاهخوار بوده اند
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۱۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴
بشقاب سبز گامی بسوی نفی خشونت
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۵۵ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
اگر همگان این ستم را به حیوانات مزرعه قبول کنند در آنصورت میتوانند به تغذیه بدون خونریزی و خشونت هم فکر کنند.
دکتر azimi
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۱۹ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴
13
2
داستان کاملا تخیلی است .
پاسخ ها
فاطمه
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
مواردی از مرام و معرفت در حیوانات دیده می شود که در انسان های امروزی وجود ندارد
فرزانه بنده پی
| Iran, Islamic Republic of |
۰۴:۵۳ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
حس مادرانه تخیلی نیست؛ من بعنوان حامی حیوانات بارها و بارها مواردی از این قبیل رو دیدم؛ما اجازه نداریم وقتی تجربه دیدن مسائلی رو نداریم اونا دور از واقعیت بنامیم. شاید اگر تجربه دیدن این واقعیت رو نداشتید که این دلنوشته رو تخیلی می نامید
فرزاد اکرامی
| Iran, Islamic Republic of |
۰۷:۱۴ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
دوست عزیز که خاطره همکار عزیزمون را داستان خطاب می کنید
از این موارد سالهاست در عملیات روستایی ما شاهد بودیم گویا شما روستا نرفته و عملیات صحرایی انجام نداده اید یا شاید هم به رفتار دام ها بی تفاوت بوده اید ...
امیر
| Iran, Islamic Republic of |
۰۷:۵۴ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
چون شما چنین مسئله ای رو ندیدین دلیل نمیشه که تخیلی باشه
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۷:۵۷ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
دوست عزیز زیاد پشت میز نشستی این چیزا ندیدی اگر تو کشتارگاه کار کرده باشی از این موردها که حس زیبای بین مادر و فرزند خواهی دید. داستان بسیار زیبایی بود ممنون از نویسنده این مطلب.
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۲۹ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
بعد شما چجوری به این کشف مهم رسیدی؟ کلامت بوی حسادت مطرح نشدن و دیده نشدن میده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۴۲ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴
1
11
درودبرشما،خاطره زیبایی بود.
پاسخ ها
فاطمه
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۰۸ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
در تمامی فیلم های مستند موجود که از زندگی حیوانات تهیه شده موارد زیادی از عشق و علاقه مادر و فرزند به هم دیده شده حتی در موردی آهو مادر خود را به کشتن داد تا فرزندش نجات پیدا کند
شهریار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۴۲ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
1
12
بسیار زیبا بود..شما قلم بسیار قدرتمندی دارید...تبریک صمیمانه مرا پذیرا باشید
ایلین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۴۸ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
1
11
عالی بود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
1
16
بسیار عالی و زیبا حس مادرانه ناب ترین حس دنیاست موفق و سربلند باشید در پناه حق
Asal
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۱۷ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
2
11
داستان را خوندم و بسيار لذت بردم ، چقدر زيبا و اموزنده بود هم عشق مادر فداكار و دلسوز براي فرزندش را توصيف ميكرد هم تشويق كننده اينكه چقدر خوبه با خوندن حتي يه داستان كوچيك براي سير شدن خودمان از گوشت حيوانات استفاده نكنيم ...
پاسخ ها
فرزاد اکرامی
| Iran, Islamic Republic of |
۰۷:۰۶ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
خاطره دوست و همکارمون خیلی عالی و قشنگ و دلنشین توصیف شده و ما همکاران دامپزشکی بارها از این موارد در عملیات صحرایی در روستاها دیده ایم
تعجب می کتم که دوستان کم لطفی کرده و خاطره واقعی را داستان خطاب می کنند ....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۴۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
1
7
این داستان یا خاطره را خواندم هم از خاطره لذت بردم هم از لحن بسیار شیوا و ساده در عین حال قلم توانای شما . احسنت.
فرزانه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
1
5
حس گذشت مادرانه در ذات تمام مادرهاست خواه انسان و خواه حیوان.ممنون بابت این نوشته قشنگ و پر محتوی. شاید بعضیا که با حیوانات ارتباط درستی ندارن درک نکنن؛ولی من نظیر این موارد رو بارها دیدم
ساسان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۰ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
1
8
بنده با توجه به 20 سال فعالیت در دامپزشکی که 6 سال ان را کلینیسین بودم به دفعات عشق و علاقه مادر و فرزند را در حیوانات دیده ام کافیه مرغی که جوجه داره نزدیکش بشید میبینید که امکان نداره فرار کنه و خودش و سپر جوجه هاش میکنه از جناب مهندس مهدی زادگان برای به اشتراک گذاشتن این خاطره سپاسگذارم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۴ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
1
3
سلام اگر کسی سابقه کار در امر واکسیناسیون و یا کشتارگاه و یا حتی علاقه به حیوان یا پرنده رو در داشته باشه حتی اگر غیر دامپزشک باشه این مهم را یک داستان تخیلی نمی پنداره بلکه یک واقعیت غریزی هستش که خدا در وجود حیوانات مانند انسان نهاده و عشق مادر به فرزندی در حیوانات و پرندگان و آبزیان و حتی حشرات به وفور دیده شده و کاملا ملموسه حتی شاید از ما انسانها هم بیشتر ممنونم از همکار خوبمون با گذاشتن همچین خاطره ای که نشان از روح لطیفشون داره امیدوارم همه ما روزی به این جایگاه برسیم انشاءالله
امین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۷ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
1
3
بسیار عالی و زیبا حس مادرانه که ناب ترین حس دنیاست رو با لحن بسیار شیوا و ساده بیان نموده اید و ما همکاران دامپزشکی بارها از این موارد در عملیات صحرایی در روستاها دیده ایم و از مهندس مهدیزادگان به خاطر بیان همچین مطالبی کمال تشکر رو دارم
دکتر مصطفی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۰ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
1
4
به نظر بنده که این یک ماجرای واقعی هست چون آنقدر زیباست که نمی تواند اتفاق نیفتاده باشد.حس مادری به فرزند زیباترین اتفاق بشر است.
دکتر احمدزاده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۴۰ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۵
9
2
همکاران گرامی لطفا کمی واقعیت گرا باشید .
به فرموده دکتر azimi داستان کاملا تخیلی است و یاد فیلم های هندی (بالیود ) می افتد .
این طور که به نظر میرسد تعداد زیادی از همکاران مسیر را اشتباهی آمده اند .
رشته دامپزشکی یک رشته اقتصادی است .
شما اگر زیاد عاطفی هستید تغییر مسیر داده و مددکار بهزیستی شوید یا در رشته روانشناسی گرایش خانواده - ادامه دهید .
قطعا برایتان بهتر خواهد بود .
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۸:۲۵ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
پزشک حیوانات قاتل حیوانات نباید باشد جناب وافعیت گرا.
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۹:۰۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
چه ربطی داشت دامپزشکی رشته اقتصادی درست ولی چه منافاتی با عاطفی بودن داره شما عاطفی نباش راه رو درست برو یا حتما درست رفتی فقط خیلی دوست دارم بذونم الان کجای دامپزشکی کشور هستی
سابقا همکار اداره کل تهران
| - |
۰۹:۲۴ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
اتفاقا برای دامپزشک بودن باید در درجه اول مهر و عاطفه بسیار بالایی داشته باشید که علاوه بر همنوع دوستی به سایر موجودات هم همین دوست داشتن را ببخشید

تنها چیزی که در سخن شما میتوان یافت نوعی خودخواهی کور کننده است که تلاش داری دیدگاه اقتصاد مابانه خود را به دیگران تلقین کنید دامپزشک در وهله اول پزشکی است که تمام تلاشش سلامتی و بهداشت و رفاه انسان و دام است اینکه دیگران از دام چه استفاده ای می کنند ارتباطی به دامپزشک ندارد

ایشان کاملا درست آمده اند و از ایشان درخواست میکنم به این مدرک بسنده نکنند و ادامه تحصیل تا دکترا و تخصص بدهند چرا که دامپزشکی به وجود ایشان و امثال ایشان بسیار نیاز دارد کار ما اقتصاد نیست بلکه گرایشی از علم طب است که قرنها در این مملکت بهم آمیخته بوده است

از طرف دیگر به حضرتعالی پیشنهاد میکنم برای اقتصاد راه را اشتباه آمده اید میتوانید برگردید و دامپروری و یا رشته های مرتبط به بورس را ادامه دهید چرا که با اخلاق کاسبکارانه شما بیشتر سازگار است
shahram
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۲۴ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
سلام - کل ماجرا عشق و علاقه یک مادر به فرزندش است آیا جدای از این هست ؟؟؟ موقع واکسن زدن به یک سگ در زمان تزریق و همزمان با ناله سگ سه یا چهار گاوی که متغلق به صاحب همان خانه بودند به ما حمله ور شدند بطوریکه اجبارا خود صاحب سگ هم از آن محل دور شد . گاوها سگ مورد نظر را دوره کردند و با خود بردند . فقط بخاطر الفتی که بین آنها طی مدتها پیش آمده بود - هر فردی بدون داشتن کوچکترین تخصصی فقط با نگاه کردن به فیلم های مستند زندگی حیوانات اینها را میتواند بسادگی ببیند - ولی اینکه چرا با این همه بغض بخاطر خاطره یک گاو و گوساله اش از کلماتی مانند مسیر اشتباهی - مددکاربهزیستی - روانشناسی خانواده و جمله آخرتان ( قطعا برایتان بهتر خواهد بود ) یک اعتماد بنفس کاذب است
دکتر مصطفی
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۲۶ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
دوست من مهندس مهدیزادگان یک روایت عاطفی را مطرح نمودند چیزی که امروز در نوع بشر کمیاب می باشد و همه بدنبال آن می گردند شما که فقط از دامپزشکی جزوات و کتب علمی را مطالعه کنید بهتر است کمی دید خود را به سمت طبیعت و غرایز طبیعی و خوی محبت آمیز بین حیوانات باز کنید همه چیز به خوردن و آشامیدن خلاصه نمیشود که دید مادی نسبت به همه چیز داشته باشیم.
دکتر مصطفی
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۳۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
دوست من دادن این دیدگاه برای شما طبیعی میباشد شما که بجز خواندن جزوات و کتب دانشگاهی مطالعه دیگری ندارید از عواطف و حقوق حیوانات همین مقدار ناچیز را متوجه میشوید برایتان متاسفم
منوچهر هادی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۳۶ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
1
4
موارد شبیه این مورد زیاد پیش میاد ولی اینکه گاو رو ببندن بعد طناب رو پاره کنه بیاد تو سالن کشتار چند نفرو بزنه آدم رو یاد آقای سعید راد در قسمت پایانی سریال دل میندازه.
فرهاد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
1
4
مهر اندیشان حکیم مهر با سلام در این خصوص دعوت میکنم تا کتاب خام گیاهخواری صادق هدایت را مطالعه فرمائید. سپاس بیکران از همکار نازنین جناب آقای مهدیزادگان
سعید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۸ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
1
9
با سلام به همه ی مهراندیشان و عزایزان کاش یاد بگیریم اگر در جایگاه کسی نیستیم حداقل کاری که میتونیم در مقابل هم انجام بدیم اینه که به عقاید و داستان و خاطره ی و یا حتی گفته ی هم احترام بگذاریم دکتر عزیز ما هرروز از نزدیک شاهد این نوع حس مادرانه هستیم در پناه خداوند باشید انشاالله
دکتر عباسی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
7
3
به‌ فرموده‌ ،
دکتر احمدزاده، دکتر azimi,
خيلي از همکاران مسیر را اشتباه آمده اند،
دامپزشکی يک رشته‌ اقتصادی است‌، يک رشته‌ عاطفی نیست.
خودتان را با این‌ حرف ها، گول نزنید
پیمانکار، کشتارگاه به‌ گاو و گوسفند، قبل از کشتار آب نمي دهد، حالا شما از چه‌ چيز صحبت می کنيد،
این‌ افراد که‌ دم از عاطفه زدند، حتمأ بیکار هستند و گوشه اتاق روبروی پنجره نشسته، و سهراب سپهری می خوانند
آب را گل نکنید!
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۷:۰۰ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
از به فرموده تون معلوم اصلا خودش نیستی اشتباه اومدی دامپرور جان اینجا جای علم طب دامپزشکیه و جای پرورش اقتصادی نیست برو تو سایتهای خودت پرسه اقتصادی بزن آره عموجون
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۹:۲۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
واقعا با کیا شدیم 80 میلیون اینکه دامپزشکی یک رشته اقتصادی رو میشه از شما قبول کرد ولی عاطفی نبودن رو متوجه نمیشم یعنی اگر یک حیوان نسبت به حیوان دیگر عاطفه نشون داد رو قبول نداری و توجیه شما اینه کی دامپزشکی اقتصادیه اون حیوان داره اشتباه میکنه
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۲۹ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
سلام - منظور از عاطفه ، حس مسوولیت پذیری ، همدردی و دلسوزی و گذاشتن وقت و انرژی برای کار و نجات حیوان و کمک به دامدار است . اینکه بگویید دامپزشکی فقط رشته ایی اقتصادی است یعنی من بجز پول چیز دیگری را نمی بینم بجز پول به چیزی دیگر فکر نمی کنم .در حالی که بارها هنگام ویزیت دام همکاران ما در صورت نیازمندی دامدار و نداشتن پول ، بارها از دامدار تقاضای پول هم نکرده اند . کسانی که فقط کار خرید و فروش را انجام میدهند میتوانند با جنبه اقتصدی به آن نگاه کنند
امیر
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
زندگی انسان ها سرتاسر عاطفه و احساسه... حیوانات هم از احساس تهی نیستن. کسی که به همه مسائل به دیده اقتصادی نگاه کنه و هیچ حسی نداشته باشه در انسانیت خودش باید شک کنه
جذاب لعنتی
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
دوست من بهتر است به احکام اسلام درباره مشاغل مراجعه بفرمائید. شغل صلاخی بخاطر قساوت قلبی که ایجاد می کند مکروه می باشد جایز نیست مدت زیادی به آن تصدی داشت.این که خلق و خوی انسان به حیوانات وحشی و درندگان نزدیکتر شود امری ناپسند است مصداق روایت مهندس مهدیزادگان از بین رفتن همین روابط عاطفی بین حیوانات و فرقی نمیکند نوع بشر می باشد. اگر شما به عواطف عقیده و ایمان ندارید خودتان نیز دچار نوعی قساوت هستید بهتر است به اصلاح اخلاقی خود کوشا باشید.
کلینیسین متخصص با سابقه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۳ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۶
1
8
من یک بار وقتی سر کلاس درس در رابطه با سخت زایی درس میگفتم و از رفع سخت زایی در یک راس میش صحبت میکردم این که جنین به علت تک قلو بودن و بجای ماندن هر دو اندام حرکتی قدامی از ناحیه کتفها در پشت مدخل لگن، در حالی که سر و بخشی از گردن جنین از فرج دام مادر خارج شده بود اما جنین در مجرای زایمان گیر کرده و تلف شده بود و این که میش مادر از شدت درد کاملا" چهره ای تکیده و در هم ریخته حاکی از یک درد جانکاه داشت و این که پس از رفع علت سخت زایی و خارج سازی جنین تلف شده و رفع درد زایمانی، چهره میش مادر از این رو به آن رو شد و از آن درد جانکاه خلاصی یافت و نگاه ملتمسانه قبل از درمان حیوان به من به نگاه توام با آرامش و رضایت بعد از درمان آن به بنده تغییر پیدا کرد، لحظه‌ای بغض گلویم را فشرد و اشک در چشمانم حلقه زد، به طوری که لحظاتی قادر به ادامه صحبت نشدم. در این هنگام در حالی که سکوت در کل کلاس حاکم بود، یکی از دانشجویان با تعجب گفت: اِ ... آقای دکتر، برای یک گوسفند گریه می‌کنید؟! بعد از این که بغضم رفع شد گفتم: فعلا" برای شما سخته که کاملا" متوجه شوید چه فضای عاطفی در جریان طبابت ایجاد می‌شود و شاید در حال حاضر برایتان خنده‌دار هم جلوه کند، اما وقتی یک کلینیسین شدید و کلا" سر و کارتان با دام زنده شد، آنوقت حال امروز من و امثال من رو درک خواهید کرد و آن را ارج خواهید نهاد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۳۴ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
0
4
رفتار شناسی حیوانات باید مطالعه شود
دکتر جانعلی پور
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۲۹ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
4
0
متن جالبی بود . از همه جالبتر واکنش دوستان . برای یک خاطره دست به قلم می شوند ولی برای موارد مهم تر کسی اظهار نظر نمی کند .
دکتر عابدین پور
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۹ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
6
2
........................
الان سویا شده 135000ریال
حالا شما از رابطه عاطفی صحبت می کنید !!!!
جمع کنید بساط مسخره بازی رو !!!
عاطفه _احساس - محبت !!!!
اینها که از عاطفه صحبت می کنند مجموع بیکاران و ..........ان دامپزشکی هستند
که ................ اصلا وارد بازار کار دامپزشکی نشده اند !!!!
پاسخ ها
شهرام
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۱۳ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
سلام - چیزی که آدمی از اول بوده تا آخرش هم همون هست انسان هر طور نقش هم بازی کنه در نهایت به وقتش اون اصل خودش رو نشون میده خلاصه اینکه سویا بشه 100 ریال تاثیری در اعتقاد شما و نوشته های نمیزاره چون شما از اول همینی بودی که الان نوشتی
ناشناس
| Germany |
۲۳:۵۳ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
دوست عزیز اگر سویا شده فلان قیمت دلیلش امثال خود شمائید که شک ندارم نسبت به خرید ماشین ثبت نامی خودرو ایرانی ثبت نام کردید و حتی نسبت به احتکار اقلام اساسی و داروهای کمیابم خبره باشید چون اصلا بوئی از عاطفه با این ادبیاتتون نبردین چون بجای عشق،نفرت سراسر وجودتان را پر کرده!!!چرا در خصوص شخصی که راوی یه خاطره بسیار احساسی از سالها کار در حرفه دامپزشکی را با قلم زیبا نگاشته را مسخره بازی میپنداری...اندکی تامل جای تاسف داره هم نوع بودن با شما و در جامعه ای زیستن که افرادی با افکار و فرهنگ شما وجود دارد.
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۲۰ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۸
جنابعالی در نامهربانی بمونید شاید سویا ارزون شد!
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۱:۰۲ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۸
دکتر جان خونسردی خودتونو حفظ کنین متن راجب عاطفه و مهر مادر به فرزند است شما که اشتباهی اومدی دامپزشکی و کلمه دکتر رو یدک میکشی همون بهتر که به فکر دلالیتون باشین
ناشناس
|
-
|
۲۰:۰۶ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
1
6
یک دامپزشک:
من از این رفتارهای فداکارانه حیوانات در چهارپایان و طیور نسبت به بچه هاشون زیاد دیده ام. آقای مهندس مهدیزادگان هم قلم خوبی دارن و هم لحن خوبی برای خاطره و داستان گفتن. ....................
پاسخ ها
بانوی شرقی
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۰۳ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۸
کاشکی بجای گرفتن ترازو و چرتکه ؛معنویات رو با مادیات قاطی نمیکردین. این داستان از مهر مادری صحبت می کنه؛ به نظرم اینایی که تفکرات مادی دارن همونایی هستن که باعث اختلال نظم اقتصادی میشن؛همین هایی که از عاطفه تهی هستن و معیارشون فقط مادیاته
H_g
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۰۷ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
0
8
بسیار زیبا بود شاید از محدود خاطرات قشنگی بودکه تا کنون شنیده بودم ،موفق باشید
م ح
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۲۰ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
0
7
خیلی جالب بود ، اگر چشم بصیرت داشته باشیم .دنیای حیوانات خیلی انسانیه
کیوان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۴۴ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۷
0
8
داستان جالب و تاثیر گذاری بود. ممنون استاد
فقط کاش اسمش رو میزاشتین "" عشق واقعی در وجود مادران است و بس ""
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۳۳ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۸
1
5
آقایان ....... احمد زاده عباسی عابدین پور و عظیمی .............. تا حالا چقدر پول در آوردید از دامپزشکی مطمئنم ول معطلید از این شاخه به اون شاخه زیر آب این و اون و بزن دارید در دامپزشکی دست و پا میزنید این جامعه ما ها رو به شکلی تربیت کرده که دوست داریم فقط و فقط حال هم و بگیریم وگرنه روزمون شب نمیشه
دکتر غلامی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۳۶ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۸
3
1
دامپزشکی یک رشته اقتصادی است .
فیلم بالیود نیست !!!!
آنهایی که در درمانگاه و داروخانه و مراکز مایه کوبی مشغول هستند می دانند ؟
......................
خوش باشید .
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۴۳ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۸
چشم قربان
shahram
| Iran, Islamic Republic of |
۰۷:۵۵ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۹
سلام - کشورهایی که در رتبه های اول و دوم و سوم اقتصاد جهانی هستند انقدر اقتصاد اقتصاد نمی کنند !!! توی این وضع اقتصادی نابسامان حداقل خودتو به یک چیز بهتر وصل کن - همه معمولا میگن ما بخاطر عشق و علاقه و خدمت وارد این رشته شدیم و این شغل رو انتخاب کردیم - نه اینکه من بخاطر عشق به پول به این راه پا گذاشتم و چشمم هم بجز پول چیزی رو نمی بینه - اگه هدف اقتصاد باشه از یک طرف که وضع اقتصادی مون اینه از طرف دیگه آرزوهای آدمی نامحدوده رسیدن به هر چیزی اونو خشنود نمی کنه و مجبوره بدون حس عاطفه و کمک و همیاری به دیگران فقط برای خودش بدوه و هر چی هم جمع کنه چشمش سیر نشه و آخرش هم که مرد همه اموالش میمونه برای کسانی که طوری خرجش کنن که اون به خواب هم ندیده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۸
0
3
خیلی جالب بود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۷ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۹
0
4
من چه در خاج از کشور که مانند کشور ما کنکور نداشته وندارد وبخصوص در زمان گذشته که تازه‌دانشگاه ملی یا شهید بهشتی فعلی تازه تاسیس شده بود وشهریه پزشکی اش آن زمان چهار هززار تومان بود من صادقانه با هم کلاس های خود صحبت کردم همه میگفتن من میخواستم پزشکی برم امدم دامپزشکی‌درامریکا هم که سوال کردم‌اغلب گفتن پزشکی تحقیق کردم سخت بود که نرفتم بهرحال خود من درسال ۴۴‌پزشکی اصفهان هم قبول شدم ولی چون از خانواده باید جدا میشدم وبای در آنجا تنها زندگی کنم‌نرفتم بهرحال باتوجه باینکه در زمان ما اغلب دامپرشکان‌با شاید‌تمام‌دامپزشکان وپزشکان کار دولتی میگرفتن وحقوق‌ ما در دامپزسکی بخاطر یازده ما ماموریت بیشتر بود ودر کار کلیتکی هم در دهات م موفق بودم میگویم پزشکی الویت اول بیشتر دانمزشکان صادقانه بوده وبس البته استثنا همیشه میگویند قاعده نمیشود بقول یکی از همکاران قدیمی میگفت وقتی ما برای ویزیت میرویم دهات بما میگویند بفرناید طویله اینجاست وهمزنان پزشک که وارد میشود میگوید‌بفرماید بالا بله تمام مشاغل خدمت است وواجب ولی اگر خواستی فقط دکتر صدا تان کند پزشک بودن بهتر بود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۰۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۱۰
1
5
کسانی که دم از اقتصادی بودن میزنند، همان هایی هستند که جوجه ها رو زنده به گور کردن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۰۵ - ۱۳۹۹/۰۷/۱۰
2
3
آقای مهدی زادگان، مهندس نیستند و تحصیلاتشان مرتبط با دامپزشکیه اما ان شاءالله پی اچ دی،را خواهند گرفت
ناشناس
|
Germany
|
۰۳:۰۸ - ۱۳۹۹/۰۷/۱۱
4
1
کل جمله بهشت زیر پای مادران است مغالطه و ..........ی بیش نیست در جهت تشویق نسوان در ایفای نقش کارخانه جوجه کشی و فرزند آوری
حال ارتباطش با این داستان چیزی در حد پیوند کووالانسی بین ....... و ....... بیش نیست اگرچه که نمیتوان منکر احساس بین مادر و فرزند در هرگونه ایی شد ولی ارتباط یک بحث فیزیولوژیک و یک مفهموم دینی با پبوند کووالانسی هم برقرار نمیشه
پاسخ ها
shahram
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۲۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۱۱
سلام - تقریبا همه مردم یا هر انسانی کم وبیش یکی از این افراد یا همه آنها را در خانواده خود دارند که بسیار هم برایشان عزیز هستند این افراد شامل مادر - خواهر - وهمسرهستند طبیعتا هیچ گس آنها را نسوان نمی نامد بلکه با اخترام از آنها نام میبرد هیچکس نقش آنها را در حد کارخانه جوجه کشی پایین نمی آورد هیچ کس مهر مادر را در حد یک پیوند کوالانسی و واندروالسی و روابط فیزیولوزیک پایین نمی آورد البته در نهایت اینکه هیچ کس را هم نباید قضاوت کرد شرایط زندگی همه افراد با هم متفاوت است
سعید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۹ - ۱۳۹۹/۰۷/۱۱
0
5
برای اهداف بزرگ باید ذهنی روشن و واقع بین داشت مهندس عزیز ما و همه ی همکاران در راستای اهداف بزرگ برای آینده ای روشن برایتان آرزومند بهترین ها هستیم و خداوند را شاکریم که در این راه همیشه موفق بوده اید عزیزان این اولین داستان مهندس مهدیزادگان عزیز نمی باشد و نیست انشاالله درآینده ای نزدیک شاهد درخشش روز افزون ایشان در امر کتابت و داستان نویسی هستیم خداوند توفیق دهد تا برای خانه ی همسایه ی مان نیز چراغی آرزو کنیم قطعا حوالی خانه ی خودمان نیز روشن خواهد شد به احترام نام زیبای مادر بسیار از شما ممنون و متشکریم در پناه خدا باشید
زهره
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۴۰ - ۱۳۹۹/۰۷/۳۰
0
3
من هم تازه حس مادری رو تجربه کردم.
من که حاضرم با کمال میل به دست جلاد قربانی بشم اما بچم سالم باشه.
حتی اگر خیلی هم درد داشته باشه حس مادری درد رو کم میکنه. هر چی باشه ذبح شدن کمتر از پرپر شدن بچه درد داره.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه