کد خبر: ۵۹۸۴۷
تعداد نظرات: ۷ نظر
دامپزشکی و کنکور:
هجوم گله‌وار به دانشگاه و رشته‌های خاص خیلی شبیه رفتارهای مردم امروز در هجوم به بازار بورس، طلا، ارز، خانه و ماشین است. مراقب رفتار گله‎ای باشید ...
 

مسئله انتخاب رشته پس از جواب کنکور: سهل ممتنع

دکتر کامران شریفی

دانشیار دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد

انتخاب رشته برای دانشآموزان کنکوری کاری ندارد و خیلی ساده است؛ خوب شهر و دانشگاه را مینویسی. اما با تپش قلبِ متمایل به پروپرانولول چه کار کنیم؟ افراد بسیاری هستند که در لحظه انتخاب رشته سرشان گیج می رود و بعد از سالها دنبالهروی از مسیری که مدرسه و جامعه و کلاس های کنکور و سرک کشیدن و فضولی کردن عمه و خاله و... در این که می خواهی چه بخوانی و رتبه ات چند است و از این خزعبلات بگیرید تا آن زمانی که مشاورین قدر قدرت کنکور که دانشآموزان هر هفته پهلویشان می رفتند تا بگویند چه قدر خوانده اند و دستور بگیرند که تا جلسه بعدی چه باید بکنند.

من هم فرزندانم پهلوی این شخصیت های کنکور ساخته رفته اند، وقتی قیافه حق به جانبشان را می دیدم، حیران مانده بودم که چرا یک جام بلورین جلویشان نیست تا آینده را در آن ببینند و دنبال جاروی دستهبلندی در گوشه اتاقشان می گشتم که شبها سوار آن می شوند و اعوذ بالله پهلوی فرشته کنکور، تستائیل، می رفتند تا پیام ها و دستورات را به موسسات کنکوری بیاورند که دربان پل صراط ورود به دانشگاه هستند. اگر دعایم گیرا بود، از خداوند متعال درخواست می کردم اگر کنکور را نمی شود حذف کرد، برای شرکتکنندگان در کنکور در پل صراط تخفیفی قائل شود (باز هم اعوذ بالله).

پس از کنکور هم مرتب این موسساتی که در معدن تست، دستگاه چاپ اسکناس مستقر کرده اند، عکس های رتبه های اول تا نفر چندمِ کنکور را به عنوان گلادیاتورهایی که شخصاً پرورش داده اند، نصب می کنند تا تبلیغی بکنند از نوعِ «باغت آباد شه کنکوری» (با اقتباس از میوهفروشان قدیم که زیر چراغهای زنبوری در بازار تجریش و خیابان جیحون تهران در چهارراه گلی به قصد جلب مشتری داد میزدند «باغت آباد شه انگوری»). از این همبستگی میخواهند خود را علت موفقیت ذکر کنند، در حالی که «همبستگی دلیلی بر علیت نیست» (از کتاب هنر شفاف اندیشیدن به قلم رالف دوبلی با ترجمه عادل فردوسیپور و همکاران، چاپ یازدهم، نشر چشمه؛ چاپ اول بهار ۱۳۹۴، چاپ یازدهم زمستان ۱۳۹۴، ص ۱۲۷).

تعدادی از دانشجویانم که به خاطر مسائل مالی با این کلاس های کنکور همکاری می کردند، گاهی سر کلاس غیبت می کردند. وقتی علت را جویا می شدم، می گفتند که در اردوهای دانشجویی برای دانشجویان سخنرانی می کردیم که بچهها چطور درس بخوانند و تست بزنند تا شاخ کنکور را بشکنند. وقتی به وضعیت درسی   همین راهنماها نگاه می کردم، می گفتم «کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی». اگر دستشان میرسید، مجموعه سوالات و جوابهای شب اول قبر را هم آماده و منتشر می کردند و می فروختند. مجموعه فشاری که مدرسه و موسسات کنکور به دانشآموزان وارد میکنند شاید از شب اول قبر هم چیزی کم نداشته باشد.

دانشآموزان برای انتخاب رشته با توجه به دانش اجتماعی اندکی که دارند و عمدتاً درکی از مشخصات رشته ها و بازار اشتغال ندارند، شروع می کنند به زنگ زدن به این و آن و در مورد درآمد و نوع کار سئوال می کنند. بنا به تجربه خودم، قدرت نالیدن افرادی که مورد مشاوره قرار می گیرند، خیلی بالا است. بدون تجربه شهودی از بازار کار و فعالیتهای علمی در هر دیسیپلین دانشگاهی و بدون مشاهده مستقیم از این مصاحبات چیزی در نمی آید، و دانشآموزان بهتر است مثل کارآگاهان به قرائن بیشتر تکیه کنند تا ظاهر قضایا!

اگر بخواهیم حکمی کلی را با توجه به جریان غالب از دیدگاه شخصی صادر کنم، کم نیستند کسانی که در موقع مشاوره، بیش از آن که موفقیت های خودش را برجسته کند، به سختی های راه اشاره میکند و مشاوره شان به جای داشتن صبغه ای از تشویق بیشتر آمیخته به ته رنگی از نهی است؛ چون برای جوامع انسانی بدبختی بزرگ تر از خوشبختی به نظر می رسد. (همان کتاب، صص۱۱۰-۱۱۲).

وضعیت بازار کار موجب شده است که دانش آموزان به طرف رشته های تجربی و به ویژه به سوی رشته هایی که مدرک دکترا میدهند گرایش یابند. گویا می توان بدون ریاضی و فیزیک و شیمی و ادبیات و علوم انسانی و... کشور را مدیریت کرد. بدون داشتن تجربه زیسته از محیط بیرون، که اکثر دانشآموزان ما فاقد آن هستند، هر گونه تصمیم گیری ممکن است مبنای درستی نداشته باشد. پسر یکی از همکارانم که در انگلستان درس می خواند، برای ورود به رشته دامپزشکی در آن سامان باید گواهی میآورد که چند ساعت در مطب ها و مراکز پرورش دام و طیور کارآموزی کرده و از این بابت مدتی را در کنار همکاران پدرش کارآموزی کرد. مثل این جا نیست که رشته دانشآموز را انتخاب می کند. این خلاء تجربه زیسته را  با توجه به نکات زیر باید اندکی تخفیف داد.

1)  آینده غیر قابل پیشبینی است.

در سال 62 که وارد دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران شدم، دانشآموزانی دیدم که با دیپلم ریاضی فیزیک در رشته مهندسی کامپیوتر قبول شده بودند. لب و لوچهشان آویزان بود. علت را جویا شدم، گفتند ما حداکثر معلم درس ریاضی جدید دبیرستان ها خواهیم شد. در عرض چند سال ورق برگشت و کامپیوتر در تکتک خانهها رسوخ کرد و تعجب می کنم که چرا به گوشت و پوست و استخوانمان هنوز نفوذ نکرده است. در مورد وضعیت اشتغال دو سه سال دیگر به هیچ وجه نمیشود پیشبینی کرد، چه برسد به ده سال و بیست سال بعد! بیهوده از نالههای امروزین شاغلین هر رشتهای دلشوره نگیرید. همه ما تاریخمان زود منقضی می شود.

2)  پیش فرض های کهن سختجانی می کنند.

بعد از قرنها ادبار و فلاکت، مردم ایران از خواب برخاستند و درخواست ‎ِشان حرکت سریع، شتابان و رو به جلو برای کم کردن فاصله با دنیای غرب بود. البته حرکت سریع و شتابان و بی ملاحظه، سکندری هم دارد. مشروطیت در ایران و عثمانی با فاصله اندکی از هم نضج گرفت و به بار نشست. یکی از پیش فرضهایی که همچنان سختجانی می کند، این است که می توان از طریق درس خواندن موقعیت اجتماعی خود را بهبود بخشیده از نردبان ترقی اجتماعی بالا رفت. این پیشفرض از بین نرفته ولی مثل سابق نیست که اتوماتیک همه چیز یعنی شغل و اتومبیل و مسکن و موقعیت اجتماعی تضمین شده باشد.

به گمانم از سال 68 به این طرف در دوره رئیس جمهور فقید و با طرح تعدیل اقتصادی که تئوریسین آن دکتر طبیبیان بود، حوزه تحصیل از اشتغال جدا شد. از این بابت توهّم و تورّم مدرک هم شروع شد و این موضوع موجب آفت های بزرگی شده است که مثالش را در این لینک و ملحقاتش می توان دید (https://t.me/ksharifiRRB/399 ). برای مواجهه با دنیای امروز باید زاویه دید را گسترش داد. در مورد ظهور کامپیوتر، دانشجویان رشته مهندسی کامپیوتر به نحوی مفرّح شگفتزده شدند. ممکن است تجربیات بعدی رعب آور باشد. این هجوم گلهوار به دانشگاه و رشتههای خاص خیلی شبیه رفتارهای مردم امروز در هجوم به بازار بورس، طلا، ارز، خانه و ماشین است. مراقب رفتار گله ای باشید. (همان کتاب؛ صص26-28). اگر انتظار دارید لواساننشین شوید، دانشگاه مسیر خوبی نیست.

 3) به حرفهای ناامید کننده توجه نکنید، چون فرصتی ندارید و «در زندگانی غالباً تاخیر جایز نیست» (جمله آخری از رنه دکارت است).

ممکن است با طیف وسیعی از حرف های ناامید کننده روبرو شوید. ما ایرانیان به نحوی غریبی مایلیم تحلیل های بسیار کلان ارائه کنیم که معمولاً  از زمان عیلامی ها تا 2100 را در بر میگیرد. زمان برای همه ما محدود است و باید به موقع تصمیمی مقتضی بگیریم. دست کم دو نفر را می شناسم که در لحظه ورود به دانشگاه اساتیدشان با عنوان این که شما کار پیدا نخواهید کرد و همین الآن انصراف بدهید، روبرو شدند: یکی از آن ها «جرج لوکاس» است که با فیلم های جنگ ستارگان او را می شناسیم و دیگری «دکتر کامران سرداری» استاد بازنشسته برجسته جراحی دامپزشکی است که در سال 64 دردانشکده دامپزشکی دانشگاه ارومیه مواجهه ای اینچنینی داشت و در سال 1397 پس از شهرتی سراسری در جراحی اسب در کشور و حتی کشور ترکمنستان، بازنشسته شد.

پس از دانشآموختگی اگر در هر رشته ای وارد شدید و استادی در مورد رشته ای که تدریس می کند شما را ناامید کرد، او را به دفتر معاون آموزشی معرفی کنید تا به مرکز مشاوره روانشناسی دانشگاه ارجاعش دهند تا ببینند چرا در رشتهای تدریس می کند که علاقه ای به آن ندارد و متوجه نیست حتی ضعیف ترین رشته های دانشگاهی ممکن است برای یک دانشآموز یا دانشجو آخرین فرصت در زندگی باشد.

 4) در معنای تصمیم دقیق شود.

 «تصمیم» ریشه عربی دارد و به معنی کر کردن است، از ریشه صُمّ! یعنی شما یک گزینه را انتخاب می‌کنید و دیگر باید دودلی و شک و تردید را کنار بگذارید و خود را نسبت به سایر گزینه ها کر کنید. برای درک بهتر معنای تصمیم باید به زبان های دیگر رجوع کرد. تصمیم در انگلیسی می شود Decision  به معنی بریدن Cutting-off  و اگر به زبانی بسیار نزدیک به فارسی مراجعه کنیم، یعنی کردی، با کلمه «بڕیار» مواجه می شویم که از دو بخش «بڕین» به معنیِ بریدن و علامت صفت نسبی «ار» (مثل پرستار، کردار، گفتار و ...) تشکیل شده است. رشته را که انتخاب کردید، با هر علاقه ای که به رشته دیگری در گذشته داشتید، خداحافظی کنید. یعنی نسبت به آن کر شوید (تصمیم به عربی) و رابطه خود را با حال و هوای قبلی تان قطع کنید و بِبُرّید (مطابق Decision  به انگلیسی و بڕیار به کردی). به برش محل جراحی هم میگویند Incision؛ این انتخاب مثل جراحی دردناک است ولی بسیار مفید است.

5) در مفاهیمی مثل «معنی»، «علاقه» و «دلیل» دقیق شوید و تعادلی بین آن ها پیدا کنید.

عمدتاً انگیزه برای ورود به دانشگاه مسائل مالی و اشتغال است که دغدغه مهمی است اما همه چیز نیست. یکی از معضلات كسانی كه از مدرسه فارغ التحصیل می شوند و در نتیجه با کمبود امكانات و فر صتها موا جه می شوند، دلشوره و اضطراب است، اضطرابی كه با وسواس رسیدن به آموزش عالی، یا به عبارتی، با وسواس رسیدن به همه هچیز یا هیچ چیز تشدید می شود. به علاوه، بیكاری گسترده در بسیاری از کشورها براین اضطراب دامن می زند. البته که مشکلات فراوان است، اما زمان حل آن ها دوره دانشجویی نیست. بعد از دانشآموختگی است که باید برای حل مشکلات کشور آستین بالا زد. فعلا باید خوب درس بخوانید.

بدون معنی درس خواندن و البته هر نوع تلاشی به سردرگمی می انجامد. مغز و ذهن انسان به دنبال قوانین و روابط علت و معلولی است و سعی میکند در پس رویدادها به هر شکلی که شده روابطی، به ویژه از نوع علت و معلولی، کشف کند. اگر نتواند، دچار اضطراب و فروپاشی می شود.  خیلی دنبال تعریفی برای معنی گشتم و هنوز هم می گردم ولی تا هنوز، این تعریف از معنی به دلم نشسته است: میخواهیم زندگی مان یک الگوی مشخص داشته باشد که بتوان به سادگی آن را دنبال کرد. خیلیها این اصل را «معنی» می نامند. وقتی این داستان ما چند سال به همین منوال ادامه پیدا کند، به عنوان هویت از آن یاد می کنیم (همان کتاب، ص53). باید در زندگی خود بتوانیم روابطی بین خود و دنیای بیرون خلق کنیم تا دچار اضطراب و فروپاشی نشویم. از جمله باید معنایی به تلاش هایمان برای درس خواندن نشان دهیم تا مجبور نشویم چند سالی با افسوس و سرخوردگی برای رشته ای که به آن وارد نشده ایم، سرکنیم. با پخته شدن و کسب و انباشت تجربه، درمی یابیم که احساس مفید بودن از هر درآمدی ارزشمندتر است.